جهانيسازي يا جهانيشدن[1] چرا رخ داده است؟ نتايج و آثار آن كداماند؟ فوراً بايد اضافه كرد كه جهانيشدن يا جهانيسازي (واژه دوم، تا حد زيادي بر ارادهگرايانه بودن این مفهوم تاكيد دارد) پديده تازهاي نيست. اديان بزرگ همواره سوداي جهاني شدن داشتهاند. در یک نگاه تاریخی تا پايان قرن بيستم، دين تنها مقولهايست كه تا حدود زيادي در جهانيشدن موفق به نظر ميرسد. به همين دليل چند دين مهم ، جهان را در اختيار خود دارند. علاوه بر اديان، امپراطوريهاي كهن نيز سوداي جهانيشدن داشتهاند . زماني امپراطوريهای ايران و روم باستان، بخش بزرگي از جهان شناخته شدة روزگار خود را تسخير كرده بودند. بعدها مغولان و ترکها نيز همين راه را پيمودند. از زمان پيدايش تجارت در راههاي دور كه به زمان حاكميت اشكانيان در ايران باز ميگردد، مساله جهانيشدن يا تسخير جهان نيز همواره مطرح بوده است. از سوي ديگر بايد توجه داشت كه جهانيشدن در ذات سرمايه داري امروزين مستتر است. از قرن شانزدهم ميلادي كه سرمايهداري تجاري به ظهور رسيده است، لحظهاي از تلاش براي تسخير جهان و جهانيسازي الگوهاي خود باز نايستاده است. این تمايل سالمند، ناشي از منطق دروني سرمايهداري است كه چيزي جز افزایش روز افزون سرمايهگزاري مجدد نيست .فرايندي كه هرگز خیال ايستادن ندارد. اين منطق دروني با نيروي محركه قدرتمندی به نام سود همراه است. به همين دليل سرمايهداري براي تحقق منطق دروني خود، توليدِ كارگاهي را كه محدود است، کنار گذاشته و توليد كارخانهاي را باب كرده است. زيرا توليد كارخانهاي امكان توليد انبوه را فراهم ميآورد كه با مصرفيشدن جوامع، مصرف گسترده و افزایش روزافزون سرمايه براي سرمايهگزاري مجدد (يعني همان فرايند بيپايان مورد نظر سرمایهگذاری) ممكن مي شود (پیران، 1375).
تبعات این موضوع وقتی برای ما قابل توجهتر میشود که به اثرات آن بر روی تعلیم و تربیت توجه کنیم. انبوه سازیای که در پی تعمیم این فرآیند ، در تعلیم و تربیت و یا به عبارتی آموزش و پرورش نیز رخ داده است، سعی دارد دانشآموزانی همشکل، با استفاده از تعلیم و تربیتی با اهداف به غایت تعریف شده و مشخص تربیت کند. از آنجا که برای رسیدن به چنین مقصودی همه لوازم انبوهسازی تربیتی را از قبیل کلاسهای یک شکل با ساعات یکسان، اهداف از قبل تعیین شده، کتابهای درسی واحد، برنامهریزیهای همسان و... فراهم آورده است محصولات نیز افرادی خواهند بود مانند تولیدات انبوه کارخانهای یکشکل و با استانداردهای معین.
در واقع نظام جهانیسازی طرح قالبی را برای آموزشها درانداخته که همه باید در آن قالب به اهداف کمیِ تعریف شده توسط این نظام فکر کنند و به آن دست یابند نه به چیزی غیر آن! اما ادامه چنین روندی چه نتیجهای خواهد داشت؟ به نظر میرسد ادامه این تأکید وسواسآمیز به کمی کردن جزئیات، بدون توجه به چهارچوبی که آن جزئیات را در برگرفته و اندازهگیری هر چه دقیقتر مسائلی هر چه محدودتر، باعث میشود تا معلومات بیشتر و بیشتری درباره مسائل کمتر و کمتری پیدا کنیم.
دقت زیادی نمیخواهد تا ببینیم تأثیر جهانیسازی نه فقط بر اقتصاد، سیاست و مناسبات اجتماعی بلکه بر فرهنگها و نظامهای آموزشی و هویت مردمان نیز بوده است. برنامهریزی ثمربخش و نوآوری در آموزش و پرورش زمان ما نمیتواند بدون توجه دقیق و عمیق به تأثیرات جهانی شدن در تعلیم و تربیت کشورها و ملتها صورت بگیرد. کارنوی ( 1999 ص 9) مینویسد که این تأثیرات بدون شک، نقش بزرگی در تغییر برنامهریزیهای آموزشی و درسی داشته و دارد. به عبارت دیگر تغییر در زندگی اقتصادی، سیاسی و فرهنگی مردم به عنوان پیامدهای جهانیشدن، عمیقاً بر آموزش و پرورش و عناصر آن (شامل دانشآموزان، معلمان، سیستمهای آموزشی، فرآیند تعلیم و تربیت موسسات آموزشی و ...) تأثیرگزار بوده است. این تأثیر هم در تعریف آموزش و پرورش و هم در اینکه آموزش و پرورش در خدمت چه کسانی قرار میگیرد و هم در مورد چگونگی سنجش و ارزشیابی آموزش و پرورش مشاهده میشود (لطفآبادی و نوروزی، 1383) .
در این میان، فرآیند رو به رشد شکلگیری کنوانسیونها و عهدنامههای بینالمللی، نزدیک شدن مقررات کشورها به یکدیگر، تشکیل پیمانها و اتحادیههای گوناگون در اروپا و سایر کشورها، سیطره جهانی قوانین بینالمللی ، گشایش بازارهای جهانی ، افزایش شدید رقابتهای بینالمللی و گسترش بیسابقه دانش و فناوری موجب ایفای نقش روز افزون شرکتهای بزرگ فراملیتی در زمینههای اقتصادی، بازارهای جهانی و رسانههای گروهی جهان و حتی در عملکرد مراکز گوناگون علمی و آموزشی شده است. کار به جایی رسیده که امروز در همه جای جهان، هر کودکی به کودکستان یا دبستان میرود، هر نوجوان و جوانی که در مدرسه یا دانشگاهی درس میخواند، هر فردی که چشم و گوش خود را به این یا آن رسانه میسپارد یا کتاب و روزنامهای میخواند، متاثر از دانش و فناوری و هنر و تبلیغات و برنامههای گوناگون جهانی است (لطفآبادی و نوروزی، 1383)
ما به عنوان عضوی از اعضای سیستم آموزشی نباید فراموش کنیم که یکی از مهمترین محلهای جهانی شدن ظهور و گسترش انقلاب اطلاعات است. در واقع فناوری و آخرین دستاوردش فناوری اطلاعات به عنوان یکی از مهمترین ابزارهای جهانیسازی در همه تأثیرات پیش گفته نقشی قابل توجه و انکارنشدنی بازی میکند.
آنچه امروز در جهان رخ میدهد ـ به خصوص از این بابت که اکثریت افراد از طریق رسانههای گروهی، ابزارهای بازی و سرگرمی، ماهوارهها و اینترنت به سرعت و در سطحی گسترده با سبک زندگی و مناسبات اجتماعی و فرهنگ و هنر و باورها و ارزشهای بیگانه آشنا میشوند ـ تأثیری عظیم بر آنان میگذارد و هویت و معتقدات و نظام ارزشی آنان را دگرگون میکند. این مشکل به خصوص در میان گروهی وسیع از دانشآموزان نوجوان که بیشترین وقت فراغت خود را با رسانههای جهانی پر میکنند ـ در شرایطی که دبیرستانها و مراکز پیشدانشگاهی اساساً و یکسره گرفتار درس و نمره و امتحان و کنکور و رقابتهای گوناگون تحصیلی هستند و فرصت آموزشهای لازم در مورد مسائل جهانی را ندارند ـ بسیار نگرانکنندهتر است.
سخنان "لیوتار" در نقد فضای انقلاب اطلاعاتی و پیامدهای آن در تعلیم و تربیت، برای وضع تعلیم و تربیت در ایران نیز نکات آموزندهای دربردارد. فناوری اطلاعات و ارتباطات کمتر از یک دهه است که در جامعه ما، به طور عام و در آموزش و پرورش، به طور خاص، مطرح شده است. از این رو، برای جبران این عقبماندگی فعالیتی شتاب آلود در کار است و بسط آن با شدت و حدت تمام در عرصههای گوناگون اجتماعی و به ویژه در آموزش و پرورش در جریان است (باقری، 1383).
به گفته لیوتار (به نقل از دکتر باقری) با ادامه تأثیر روزافزون انقلاب اطلاعات بر آموزش و پرورش، ویژگی اساسی دانش را باید در این معادله جستجو کرد : "دانش = اطلاعات". این امر که با فروکاستن ابعاد مختلف دانش به اطلاعاتِ کمی همراه است، به بحران مشروعیت دانش منجر میشود. به عبارت دیگر، هنگامی که در معادله "دانش = اطلاعات"، دانش تنها به صورت اطلاعات کمی درآید، در آن صورت، دانش رابطهای هم ذات با تعلیم و تربیت درشکل جمعی و فردی آن نخواهد داشت، بلکه تنها ابزار و کالایی قابل مبادله خواهد بود. به همین دلیل است که وی از بحران مشروعیت دانش در عصر اطلاعات سخن گفته است . بر این اساس، ویژگیهای معادله دانش = اطلاعات و پیامدهای آن، یعنی جریان بیرونی شدن دانش، کمی شدن و قابل مبادله شدن آن، اموری هستند که در عرصه دانشجویی و دانشآموزی کشور در حال بسط و گسترشاند. با فراهم شدن روز افزون دانشگاهها و موسسات آموزش عالی، جریان خصوصیسازی فعالیتهای آموزش عالی و سپردن روز افزون تأمین بودجه دانشگاههای دولتی به خود آنها، شاهد امری در عرصه دانش هستیم که از آن به بازاری شدن تعبیر شده و مقصود همان قابل مبادله شدن دانش است. در این جریان، افراد پول میپردازند تا مدرک دریافت کنند. این بدان معناست که نه تنها انگاره دانش برای دانش بلکه حتی انگاره دانش برای عمل نیز رنگ باخته و انگاره پول برای مدرک جای آنها را گرفته است. این انگاره، نه تنها برای مشتریان (که روزگاری دانشجو نامیده میشدند) تعیین کننده شده، بلکه میرود تا برای دانشگاهها و استادان (که ممکن است به زودی فروشندگان مدرک اتلاق شوند) نیز تعیین کننده شود (باقری، 1383).
دیدگاههای لیوتار درباره فرایند بیرونی شدن دانش در جریان انقلاب اطلاعات، وی را به این نتیجه میرساند که در این شرایط ، تعلیم و تربیت به منزله فعالیتی که با عجین کردن دانش در وجود افراد سروکار دارد، ناممکن است. این اصل قدیمی که کسب و تحصیل دانش، از تعلیم و تربیت یا پرورش اذهان، یا حتی تعلیم و تربیت افراد جداییناپذیر است، در حال منسوخ شدن است و حتی بیشتر منسوخ خواهد شد. متأسفانه هیچ گونه گرایش انتقادی در سطح کلان کشور یا سطح خرد آموزش و پرورش درباره این سوگیری اطلاعاتی ملاحظه نمیشود. جریان آموزش و پرورش کشور، مانند برگ خشکی با جریان قدرتمند جهانی اطلاعات همراه شده است، بدون آنکه بر اساس فلسفه تعلیم و تربیت متناسب با این جامعه، به نقد و ارزیابی آن بپردازد و استفاده از آن را در چارچوب این فلسفه تعلیم و تربیت مورد بازبینی قرار دهد (باقری، 1383).
هم برنامه توسعه کشور و هم سیاستگذاریهای آموزش و پرورش، تحت تأثیر دیدگاه دانش اطلاعاتی قرار دارد، ولی در این برنامهها که از توسعه دانش اطلاعاتی سخن گفته شده نیز هرگز به این نکته اشاره نشده است که دانایی در زمینه فرهنگی ما، نه به معنای دانش اطلاعاتی بلکه در مفهوم وسیع حکمت مورد توجه بوده است. تعابیری چون جامعه دانایی محور که در برنامههای مختلف به کار رفته از گفتمان همین جریان در جهان به عاریت گرفته شده است و ناگزیر، مفهوم دانایی در این تعبیر، به همان معنای دانش اطلاعاتی و کمی خواهد بود که در جریان مذکور مورد نظر بوده است (باقری، 1383).
به گفته دکتر باقری برای آن که بتوانیم در تعلیم و تربیت، برخوردی مناسب با چالشهای برخاسته از عصر اطلاعات و جهانی شدن داشته باشیم لازم است به نکات اساسی زیر توجه کنیم و آنها را در سیاستگذاری و تدوین برنامههای درسی رعایت کنیم:
1. توجه به انواع گوناگون دانش و پرهیز از فروکاستن آنها به اطلاعات
2. بسط و پرورش شیوههای خلاقانه
3. گسترش مطالعات میان رشتهای به عنوان شیوهای مهم برای بسط خیال ورزی
4. مرتبط ساختن اجتماعهای مجازی به اجتماعهای واقعی
سخن آخر
جهانی شدن به منزله فرآیند یا طرح یا فرآیند/طرحی که به سرعت در حال شکلگیری است، با وقوع خود، در همه ابعاد معرفتی و عملی زندگی ما تأثیرگذار بوده است. نوجوانان و جوانان ما نیز نمیتوانند خود را از جهان جدا کنند و کشور ما نیز نمیتواند راه رشد خود را بدون توجه به واقعیتهای جهانی دنبال کند. به بیان دیگر، ما در واکنش به پدیده جهانی شدن باید چنان کنیم که هم در تعامل با جهان کنونی باشیم و هم ارزشها و هویت خویش را پاسداری و تقویت کنیم و بر جهان انسانی اثر مثبت بگذاریم (لطفآبادی و نوروزی،1383).
تسلیم پذیری در مقابل پدیده جهانیشدن موجبات تضعیف هویت دینی و ملی ما را فراهم میآورد. واکنش انفعالی در مقابل پدیده جهانیشدن، باعث میشود که فرهنگ و هویت افراد و گروهها تابع نظام جهانیسازی شود. این وضعیت به دو دلیل اتفاق میافتد. یکی آنکه ما برای تقویت هویت دینی و ملی دانشآموزان خود برنامه دقیق و موثری نداشته باشیم و دوم آنکه با سهلانگاری خود و بازگذاشتن راههای نفوذ طرز تفکر و روحیات و رفتارهای جهانیسازی در اندیشه و قلب کودکان و نوجوانان و جوانان زمینههای گسترش و نفوذ این پدیده را فراهم آوریم. اما پدیده جهانیسازی واکنشی فعال و سنجیده برای مقابله با هجوم فرهنگ و سبک زندگی بیگانه و دفاع از هویت تاریخی و فرهنگی را نیز در بین مردم وفادار به مصالح دینی و ملی و در بین اندیشمندان و نخبگان کشور برمیانگیزد و راههای چگونگی حفاظت از مبانی و اصول و محتوا و روش زندگی دینی و ملی ایرانی را پیش روی ما میگشاید (لطفآبادی و نوروزی،1383). که البته یافتههای روشن پژوهشی درباره مفهوم جهانی شدن و چگونگی و میزان تأثیر مستقیم و غیرمستقیم آن بر جوانب گوناگون برنامه و کارکردهای آموزش و پرورش از لوازم اجتنابناپذیر آن است.
در واقع باید پذیرفت که اکنون دیگر عوامل موثر بر رشد و پرورش فرزندان، منحصر به خانواده و جامعه و کشور نیست بلکه چه بخواهیم و چه نخواهیم متأثر از مناسبات جهانی است و شخصیت و هویت و نظام ارزشی فرزندان ما تحت تأثیر فرهنگ مسلط جهانی قرار دارد. ایستادگی در برابر این فشارها وظیفه یک نظام ملی و مستقل و هشیار تعلیم وتربیت است. بنابراین، به جای افتادن در دام جهانیسازی و راه و روشهای خصوصیسازی و تجاری کردن تعلیم و تربیت باید سرمایهگذاری بیشتری برای ارتقای کیفیت آموزش و پرورش نیروی انسانی و برنامهها و کارکردهای نظام آموزش و پرورش به عمل آید و همراه با بهرهگیری درست از فرصتهای علمی و صنعتی و ارتباطی بینالمللی، با جوانب منفی فرهنگ جهانیسازی نیز مقابله شود (لطفآبادی و نوروزی، 1383) و نباید فراموش کنیم که خواه به تدوین سیاستهای یک مملکت مشغول باشیم یا تنظیم خط مشیهای یک شرکت بزرگ، و یا بخواهیم برای هدفهای زندگی فردی خود برنامهریزی کنیم یا برای بهبود نظامها یا سیستمهای آموزشی و تعلیم و تربیتی، در هر صورت ابزاری جدید برای تغییر آن در دست خواهیم داشت، باید بکوشیم تا این ابزار را در راستای برآوردن اهداف خود به کارگیریم نه آنکه اجازه دهیم تا این تغییر ما را به هر کجا که میخواهد ببرد.
منابع
1. باقری، خسرو ؛ "جهانی شدن، انقلاب اطلاعاتی و تعلیم و تربیت : با تاکید بر دیدگاه ژ . ف. لیوتار "، فصلنامه نوآوري هاي آموزشي، شماره 8 ـ تابستان1383.
2. پيران، پرويز؛ "نگاهی به تحولات پایان قرن بیستم"، نشریه اطلاعات سیاسی ـ اقتصادی، شماره 105 و 106ـ 1375.
3. لطفآبادی، حسین و نوروزی، وحیده؛ "بررسی چگونگی نگرش دانشآموزان دبیرستانی و پیشدانشگاهی ایران به جهانیشدن"، فصلنامه نوآوریهای آموزشی، شماره 9ـ پائیز 1383.
حمیده بزرگ
[1] Globalization