X
تبلیغات
تعلیم و تربیت

تعلیم و تربیت

دانشجویان علوم تربیتی دانشگاه شهید بهشتی

مصاحبه ی دکتر عارفی؛ مدیر سابق گروه رشته ی علوم تربیتی

ــ لطفا خودتان را معرفی بفرمائید؟

محبوبه عارفی هستم دکتری برنامه ریزی درسی از دانشگاه تربیت مدرس.لیسانس و فوق لیسانس را از دانشگاه اصفهان گرفتم که در دوره ی کارشناسی ارشد مشغول به تدریس در همین دانشگاه شدم و سپس در سال1369به دانشگاه سیستان و بلوچستان رفتم و بعد از یک سال به تهران آمدم و تا کنون در این دانشگاه عوض هیئت علمی و مشغول به تدریس هستم.

یک کتاب در زمینه ی برنامه ریزی درسی در آموزش عالی و یک کتابچه در نظارت و ارزیابی در آموزش عالی و چیزی حدود 10مقاله را به رشته ی تحریر در آوردم . حدود 5سال اخیر مدیر گروه علوم تربیتی وسه سال قبل از آن به عنوان معاون گروه مشغول به فعالیّت هستم.

ـــ ماهیّت علوم تربیتی به طور کلی چیست؟

علوم تربیتی از لحاظ رشته ای یک رشته ی جدید است و از زمانی که فلسفه جزء علوم قرار گرفت این علم هم مطرح گشت، علوم تربیتی علمی است که موضوع اصلی آن نیاز به یادگیری و پرداختن به تعلیم و تربیت انسانها می باشد و در طول زمان و در زندگی انسان ها به وجود آمده است.ابتدا خانواده ها این امر مهم را بر عهده داشتند  ولی به مرور به صورت تصادفی به صورت سیستماتیک درآمد که عده ای زمام تعلیم و تربیت را بر عهده گرفتند. چون زندگی انسان پیچیده بود،به این ترتیب مدازرس به وجود آمد. به هر حال علوم تربیتی ماهیتی چندرشته ای دارد چون با ابعاد مختلف انسان از جمله روانی،اجتمایی،اخلاقی و... سروکار دارد و به اصطلاح برنامه ریزان ماهیتی بین رشته ای دارد که هم به عنوان نظام رسمی و هم به عنوان نظام غیر رسمی(در طول حیات انسان) دخالت دارد.

ـــ علت ناشناخته ماندن علوم تربیتی قبل از دانشگاه و بعد از آن چیست؟

سه دلیل برای ناشناخته ماندن این رشته عبارت انداز:

1)   مشاوران انتخاب رشته دانش آموزان

2)   عنوان کلی و مبهم این رشته

3)    عدم رونق این رشته در نظر عامه ی مردم

به نظر من مشاوران انتخاب رشته در درس برنامه ریزی درسی و شغلی در دبیرستان این رشته را برای بچه ها خوب معرفی نمی کنند و یکی از دلایل دیگر آن که در بالا ذکر شد مبهم بودن عنوان رشته در ذهن مخاطبان در جامعه است که تصور نادرستی از آن دارند و ان را با تربیت بدنی یا امور تربیتی و حتی معلمی یکی می پندارند و پیشنهاد من برای تغییر نام این رشته با عنوان تعلیم و تربیت است و در مورد دلیل آخر هم این رشته مانند رشته های نظیر حقوق،حسابداری و مدیریت و... رونق و اعتبار زیادی ندارد و خیلی شناخته شده نیست و مخاطبان خاصّ خود را دارند یا اینکه این رشته با اساسی ترین زمینه و مسائل انسانی سروکار دارد.

ـــ عدم رغبت دانش آموزان و حتی دانشجویان نسبت به این رشته چیست؟

از مهمترین دلایل عدم رغبت،نداشتن آگاهی به حیطه ی این رشته بین افراد جامعه است که آنرا مختص آموزش و پرورش می دانند و به جنبه های محدودی از این رشته می پردازد و چون علاقه ای به این جنبه ها ندارند پس رغبتی به آن نشان نمی دهند. و از دلایل دیگر نداشتن بازار کار مناسب برای این رشته است و دلیل آخر هم وجود تفاوت های فردی افراد جامعه است که افراد از لحاظ  ذهنی بین دو نیمکره راست و چپ تفاوت وجود دارد و بعضی افرد به کارهای عملی و برخی دیگر به نبه های نظری و تئوریکی ذاتا علاقه نشان می دهند و تحقیقات بنده نشان می دهد که اکثریت بی علاقه وارد این رشته شده اند اما به صورت چشم گیری پس از آگاهی نسبت به ماهیت این رشته به آن علاقه پیدا کرده اند.

ـــ آینده شغلی مربوط به این رشته در جامعه چگونه است؟

پس از انقلاب ابتدا رشته مدیریت وبرنامه ریزی آموزشی مخصوص مدیران و کاملا هدفدار بود و افراد مدیر مباحث مربوط به مدیریت را فرا می گرفتند اما پس از چند سال این رشته آزاد شد و همه افراد بعد از دیپلم آنرا انتخاب می کردند و چون تخصص و تجربه زیادی نداشتند نه معلم و نه مدیر می شدند و این یک چالش برای فارغ التحصیلان علوم تربیتی گردید اما علاوه بر این یک کارشناس علوم تربیتی می تواند یک کارشناس آموزشی خوبی باشد نه تنها در آموزش و پرورش بلکه در بخش هایی که با آموزش سروکار دارند به عنوان کارشناس آموزشی در کارخانجات و سازمانها و... به فعالیت مشغول می شوند. امروزه به دلیل توسعه آموزش منابع انسانی وجود کارشناس آموزشی جزء لاینفک هر سازمان می باشد که درس های آن هم به شکلی برنامه ریزی شده که می تواند این نقش را به نحو احسنت به اجرا درآورد و یکی از دلایلی که وضعیت شغلی مناسبی ندارد این است که برنامه ریزی آموزشی وزارت علوم بیشتر مبتنی بر تقاضای رویکرد اجتمایی است تا تقاضای بازار کار.

ـــ نظرتان در مورد این شته فعالیت ها و کمرنگ بودنشان از زمان قبل تا زمان حال چیست؟

سایقه ی اینگونه فعالیت ها بر می گردد به سال های 70—71نشریه فرهیزش که افراد با انگیزه وکاری آنرا تأسییس کردند و در سال های بعد بصورت پراکنده ادامه پیدا کرد.اما در مورد این نشریه به نظر من این فعالیت های خودجوش دانشجویی است که بسیار مفید در شناساندن این رشته به افراد جامعه است و در این دانشکده به دلیل عدم سیستم مربوط به این کار این گونه فعالیت ها هرچند گاهی پیدا شده و پس از مدتی  به سردی می گراید.

ـــ آیا دانشکده پیشنهادی در این زمینه به دانشجویان ارائه می دهد؟

هر سال دانشکده در روز معارفه توصیه هایی به افراد جدیدالورود در مورد تشکیل این گونه فعالیت ها و انجمن های علمی و... مطرح می کند اما هیچ گاه اجبار برای تشکیل آن وجود ندارد و این امری خودجوش از طرف دانشجویانی است که احساس نیاز به آن گیدا می کنند و کار دانشکده ایجاد نیاز برای اینگونه فعالیتها برای دانشجویان از طریق مدیریت صحیح است.

حرف آخر اینکه آرزوی سلامتی برای همه ی بچه ها و آرزوی موفقیت در این حرکت خیلی خوبی را که شروع کرده اید از خداوند منان خواستارم.

 حسین زاهدی

 مهدی قنبرنیاء

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 16:16  توسط محبوبه ابراهیمی  | 

هیات تحریریه از رشته شون چی میگن؟؟

رشته علوم تربیتی کاربرد زیادی در زندگی شخصی افراد دارد و افراد می توانند با به کار گیری مفاهیم این رشته سهم به سزایی را در تربیت فرزندان ایفا کنند واگر نظریه های این رشته  در امر آموزش به کار گرفته شود سیستم آموزشی پیشرفت کرده ودر نهایت به پیشرفت علمی جامعه منتهی می شود. 

سعیده پورخزایی

 

بر خلاف عقیده های رایج در بین عام این رشته ها نیستند که به ما هویت و شناسه اجتمایی می دهند بلکه این مائیم که باید با پشتکار خود نشان دهیم ارزش یک رشته و از جمله علوم تربیتی تا چه حد است، این ما هستیم که باید ارزش رشته ها و بخصوص علوم تربیتی را نه تنها به دانشجویان بلکه به تمامی جویندگان علم بشناسانیم و من افتخار می کنم که علوم تربیتی می خوانم ،شاید بعد تحصیل شغلی مطابق با خواسته هایم نیابم ولی در پایان تحصیل در این رشته یک انسانی هستم که در همه ی جهات رشد و تکامل یافته ام و جامعه با من به عنوان یک فرد تربیت شده برخورد می کند و غیر ازاین هم نباید باشیم . چنان که حضرت علی می فرمایند در زندگی چنان باش که اگر روزی مردی بر تو بگریند و اگر زنده بودی خواستار معاشرت با تو باشند و مصداق ان نیز در قران کریم هویداست.

((هل یستوی الذین یعلمون و الذین لا یعلمون))«الزمر آیه ی 9»

هومن دوستی

 

اندکی کوتاهی یا قصور درزمینه تعلیم و تربیت می تواند خسارت های غیر قابل جبرانی را به افراد جامعه وارد سازد که ممکن است تا نسل های دیگر هم ادامه یابد . پس بهتر است بیشتر به آن بها دهیم تا آینده روشن تری را پیش رو داشته باشیم.

مرضیه رجبی

 

تعهد یکی از خصایص انسان است و این ویژگی خطیر بار مسئولیت انسان را سنگین          می سازد . یکی از این تعهد ها پروراندن و ساختن افراد است و در این بین عالمان تعلیم و تربیت در بالای این نقش قرار دارند و سکان هدایت این امر را بر دوش میکشند .

 امروز که خداوند لطف کرده و این سعادت را شامل حال من و دوستانم قرار داده ، کمال سپاس را دارم و امیدوارم که بتوانیم کمال خدمت گزاری را داشته باشیم.

حسین زاهدی

 

بزرگترین انتقاد من دررابطه بارشته علوم تربیتی این است که این رشته ازدید بعضی افراد نسبت به بعضی رشته ها نظیررشته حقوق رتبه پایین تری دارد آن هم البته از نظر رتبه دانشگاهی! به طورمثال رتبه های تک رقمی رشته هایی نظیررشته حقوق را انتخاب می کنند و کمتر دیده شده که دررشته علوم تربیتی به تحصیل بپردازند.که البته در زمینه این رشته اطلاع رسانی بسیار کم است به طوری که داوطلبان در هنگام انتخاب رشته شناختی کافی ازاین رشته ندارند. 

اکرم طاهر احمدی

 

کاش به اندازه اهمیت رشته علوم تربیتی به آن پرداخته شود ؛ به قول سهراب سپهری :

 " چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید !"

خدیجه عوض

 

توسعه و پیشرفت هر جامعه ای به ابعاد مختاف وابسته و خصوصا منوط به نظام آموزش و پرورش درست و نظام مند است که دررأس همه ی اینها رشته علوم تربیتی قرار دارد که با بی توجهی مواجهه شده است و اگر توجه و اهتمامی که به رشته های دیگر که  برخی ازآنها صرفا پول ساز هستند و انسان مادی گرا پرورش می دهند به این رشته هم همان قدر توجه شود ، ما می توانیم به اهداف مادی ومعنوی جامعه دست بیابیم .

به امید آن روز!

مهدی قنبرنیاء

 

به نظرمن هرآنچه که بشر را در مسیر آدمیت پشتیبانی کند ، قابل احترام است ورشته علوم تربیتی از جمله رشته هایی است که در زمینه کمال وتعالی بشر برای رسیدن به آدمیت گامهایی اساسی برداشته وبیشتر ازاینها باید به آن توجه شود.

به امید روزی که تمام افراد بشربه مرحله انسانیت برسند.

نسترن کوزه گران

 

کودکان امروز، جوانان فردای ماهستند و هرچقدر به تربیت آنها توجه کنیم وبه این مساله مهم با جدیت نگاه کنیم و آن را پیش ببریم ، فردایی بهتر وجامعه ای پیشرفته تر خواهیم داشت که گردانندگان آن همان کودکان تربیت شده امروز ماهستند . پس وجه اساسی دستیابی به این هدف که همان تعلیم وتربیت است ، باید ریشه ای تر بررسی وبکار گرفته شود.

اعظم ملامحمدی

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 15:55  توسط محبوبه ابراهیمی  | 

مثبت بینی در مدیریت آموزشی

داستان 1:مهاتما گاندی

معلم نام یکی از دانش آموزان را پرسید. او گفت: "مهاتما گاندی"کلاس ازخنده منفجر شد، معلم گفت:«مهاتما گاندی آدم خوبی بود ،میتوان از او تقلید کرد و مثل او بود»

کلاس آرام شد و معلم به کارش ادامه داد.کفایت معلم از اتلاف وقت و انرژی جلوگیری کرد. اگر او ،معلمی اهل تنبیه بود، این واقعه می توانست به گفت و گویی زننده و مشکلی انضباطی تبدیل شود. 

داستان 2:محترم شمردن هنر دانش آموز

معلم طرح کاریکاتوری از چهره ش را روی تخته سیاه دید؛کاریکاتوری زننده،دقیق و مضحک. کلاس منتظر واکنش معلمبود. معلم آن را با شوق و علاقه  نگاه کرد و سپس گفت:«آن قدرخوب کشیده شده است که آدم حیفش می اید آن را پاک کند.صبرکنیم تا هنرمندی که این کاریکاتوررا کشیده،آن راروی کاغذش کپی کند.من به این کاریکاتوریست با استعداد تبریک می گویم.»

این معلم از خود پختگی نشان داد.او هیچ گونه،رنجش شخصی ازین کاریکاتور زننده به دل نگرفت،از شوخی نامناسب یک دانش آموز آزرده خاطر نشد،دنبال دانش آموز خطاکارنگشت،

سعی هم نکرد او را شرمسار کند و از موعظه بی ثمر و بحث اخلاقی هم خودداری کرد ؛به جای آن خلاقیت دانش آموز راستود و هنر او را محترم شمرد.

داستان 3: سر من همیشه کلاه می رود

ساعت ورزش تمام شده بود. معلم به دانش آموزان گفت که بازی راقطع کنند. شادی اعتراض کرد و گفت:«همه ،فرصتشان از من بیشتربود.همیشه سرمن کلاه می رود.»

معلم گفت:«برای این که احساست در باره  این وضعیت عوض بشود، سه باردیگر پرتاب کن.من صبر می کنم تا پرتاب کنی»شادی باورش نمیشد،چنین چیزی شنیده باشد.فوراً پرتاب هایش را انجام داد و توپ را به معلم پس داد.او راضی و خوشحالمی نمود.

در آن چه روی داد برخورد معلم سودمندبود. او معلمی انعطاف پذیرو هم درد بود و احساسات دانش آموز را از قواعد خشک و خشن مهمتر می دانست.

داستان 4: رفتار غلط معلم و ترک تحصیل دانش آموز

مریم دانش آموز16 ساله ،  نتوانست از عهده ی امتحان انگلیسی برآید ونمره ی زیر ده گرفت.معلم که فرصتی نصیبش شد تا  ذوق  نویسندگی خودرا نشان دهد،روی ورقه ی آن دانش آموز نوشت:«همه چیز دگرگونی میپذیرد ،آن چه بر جای می ماند،نادانی و جهل است و این همانا وصف حال توست .»

مریم احساس کرد کاخ آرزوهایش فروریخته است.او احساس حقارت کرده بود وآن معلم بی فکر هم مهر تایید بر این احساس زده بود.این دانش آموزارزشی را که معلمش برای او تعیین کرده بود،به راحتی پذیرفت،دچارافسردگی شد،از فعالیت های اجتماعی کنار کشید و سرانجام ترک تحصیل کرد.

طعنه و ریشخند ثاثیر بدی در کودکان و نوجوانان دارد.اعتماد به نفس آن ها را نابود می کند و عزت نفسشان را کاملا از بین می برد.

داستان 5: به دانش آموز لقب ندهید

پاسخی که از دانش آموزان کلاس به سوالی ساده داد،غلط از آب درآمد.معلم خطاب به او گفت:« عجب!!اینشتین توی کلاس ما بود و ما خبر نداشتیم.»

خنده ای رعد آسا کلاس را به لرزه انداخت. دانش آموزی که مورد تحقیر و تمسخر قرار گرفته بود،از خجالت سرخ شد.سرش را به زیر انداخت و مثل بره ای معصوم رفت سرجایش نشست.از همین جلسه به بعد، همکلاسی های او دست از سرش بر نداشتند.آن ها از رفتار معلمشان پیروی  کردند و به همکلاسی خود لقب های نیوتن، گالیله و.....دادند. کاری کردند که ماندن درآن جا برای این دانش آموز غیر قابل تحمل شد و ناچار مدرسه اش را عوض کرد.

همان طور که جراح نباید از چاقوی جراحی اش بی هوا استفاده کند، معلم نیز نباید بی هوا ، جمله های تند و تیز بر زبان آورد.آسیبی که وارد می شود چه بسا هرگز ترمیم نشود.

 

نتیجه گیری:

معلمان عامل تصمیم گیری در کلاس هستند.برخورد شخصی آنان جو خاصی پدید می اورد.خلق و خوی روزمره ی آنان حال و هوای کلاس را می سازد.آنان به عنوان معلم دارای قدرت شگرفی هستند و می توانند زندگی یک دانش آموز را تیره وتار یا پر سرور سازند.معلمان می توانند وسیله ی شکنجه یا عامل الهام باشند.در تمام موقعیت ها، این پاسخ آنان است که اوج یافتن یا فرونشستن یک بحران را رقم می زند.

انجام یک کار  همواره بر عهده ی معلم خواهد بود: ایجاد جوعاطفی برای یادگیری.

هیچ دستگاهی،هر چه قدر هم پیچیده باشد،قادر به انجام این کار نیست.

به کوشش: ملک تاج بروجردیان       

گردآورنده:رجبی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 15:51  توسط محبوبه ابراهیمی  | 

سیر تحول تعلیم وتربیت در ایران

تعلیم وتربیت درایران همانند جلوه های دیگر این تمدن باستانی پیشینه ای طولانی دارد.مبدا تاریخ شکل گیری تعلیم وتربیت جدید ایران را باید زمان اولین رویارویی ایران با غرب در زمان صفویه دانست. وعلی رغم علاقه دربار صفویه به خصوص شاه عباس اول به برخی ازصنایع وعلوم زیر بنایی مثل صنعت یا طرح آبرسانی جدید در اصفهان و...به دلیل اینکه جاعه هنوز ضرورت نوسازی و اصلاح وخودکفایی را احساس نکرده بود وهمچنین به دلیل عدم تعهد وکفایت رفقای غربی؛ هیچکدام به ثمر نرسیدو این رابطه در دوره ی قاجار به صورتی جدی تر از سر گرفته شد. در همین زمان اقداماتی اساسی برای رفع عقب ماندگی ایران صورت گرفت که عبارتست از:

1)اعزام کارگزاران سیاسی ودانشجو به خارج 2)تاسیس دارالفنون 3)نهضت ترجمه

در اعزام دانشجو به وسیله دستگاه چاپی که میرزاصالح شیرازی با خود به همراه آورده بود، اولین روزنامه ایران (کاغذ اخبار) منتشر شد.در نهضت ترجمه نشرکتب اروپایی نیز انجام شد. اما شاهکار صدراعظم ایران، امیرکبیر؛ دارالفنون سرآغاز عمده ی گسستن تعلیم و تربیت ایران از گذشته ی خود و پیوستن به تاریخ تمدنی غرب بود. اگرچه درطی نهضت ترجمه خط وزبان فارسی دچار سستی شد اما بیشتربن ضربه را تاسیس دارالفنون به ایران وارد ساخت چرا که امیر کبیر برای انجام اصلاحات برای کشور افکار وافراد غربی را وارد ایران کرد. درطی انجام اصلاحات ،گروه اصلاح طلبان خود را روشنفکر نامیدند.

گرایشاتی درطی این دوره در تعلیم وتربیت وارد شد که به ترتیب عبارت بودند از:

1)ساینتیسم (علم گرایی ) 2)ناسیونالیسم (ملی گرایی)  3)رفرمیسم (اصلاح طلبی دینی ) ودرنهایت غرب گرایی

لیک از آنجا که این گرایشات برپایه ی تفکرات غرب بود وبه اصول خط وزبان فارسی وهمچنین فرهنگ فارسی توجهی مبذول نشد ، به موفقیت نرسیدند.

گروه روشنفکران درپی ایجاد تغییراتی در احکام تعلیم وتربیت بودند واز آنجایی که در قرن نوزده همه ی طبقات جامعه خواستار آموزش وپرورش دولتی به عنوان یکی از ضروری ترین امور زندگی جمعی خود بودند ، به تاسیس مدارسی پرداختند که تعدادی زیر نظرخودشان، تعدادی زیر نظر خارجی ها وتعدادی را هم اسلامی ها مدیریت می کردند .

هنگامی که روشنفکران دانش را وارد میکردند همزمان با تولید دانش در غرب بود اما در غرب علم مادی ومعنوی را از هم جدا کردند وبه جنبه ی روحانی آن توجهی نشد واز همین جا مغایرت ها وشاید به زبانی بهتر مخالفت ها آغاز شد چرا که کشور ما اسلامی ویکی از اصول آن این بود که دانش ومذهب با هم تطابق داشته باشند.

دراین بین گروه هایی بودند که توانستند با قدرت خود به مقابله با مخالفان برخیزند وبه حفظ این مدارس کمک کنند وکم کم توانستند دانش را با تمام جوانب آن یعنی : خط ، زبان ، فرهنگ، وروحانیت هماهنگ کنند.

علاوه بر تاسیس این مدارس که بیشتر درگیر غرب بودند ، افرادی نظیر میرزا حسین خان سپهسالار یا سید محمد طباطبایی و... ازجمله افرادی بودند که سعی بر بنای تعلیم و تربیت جدید در ایران کردند واین سیر تا به امروز ادامه یافته است و فقط اقداماتی در جهت تکوین و رشد آن انجام شده است.

 در شماره های بعدی به بیان جنبه های تحول در آموزش عالی کشور خواهیم پرداخت.

  برگرفته از کتاب  

  نقش جریان روشنفکری در سوکولاریسم تربیتی(دکتر جمیله علم الهدا)

   گردآورنده : نسترن کوزه گران

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 15:50  توسط محبوبه ابراهیمی  | 

ده روش غلط مدیریت

 ۱) وقتي كاركنان، خوب كار مي‌كنند، مديران اصلاً توجه نمي‌كنند، ولي در صورت خطا، آنها را سرزنش و بعضاً تنبيه مي‌كنند.

2)مديران ناكارآمد، واقعيت‌ها را براي كاركنان بازگو نمي‌كنند. آنها در حالي كه اخبار خوشايند را بزك كرده و به شكل بزرگنمايي شده به كاركنان خود نشان مي‌دهند، سعي مي‌كنند اخبار ناگوار را كوچك يا پنهان كنند

3) ارزيابي عملكرد افراد را عموماً براساس عملكرد انفرادي آنان محاسبه مي‌كنند، ولي براي سينرژي و فرهنگ توان افزايي و هم افزايي ارزشي قائل نيستند.

4) با افراد باكاركرد ناچيز و كاركرد برجسته، يكسان برخورد مي‌كنند. اين برخورد باعث مي‌شود كاركناني با موقعيت اول هميشه در حال تمسخر و پوزخند و كاركناني با موقعيت دوم، هميشه بي‌انگيزه باشند.

5) با اجراي سياست تفرقه ‌بينداز و حكومت كن، بر تيرگي روابط افراد سازمان دامن مي‌ز‌نند.

6) كارهاي كوچك را به آدم‌هاي بزرگ و شايسته و كارهاي بزرگ را به آدم‌هاي نالايق مي‌سپارند.

7) با ديكته كردن قدم به قدم فعاليت‌ها، ابتكار عمل و خلاقيت را از كاركنانشان سلب مي‌كنند.

8) با عدم انعطاف‌پذيري و عدم استقبال از انتقادات با روي باز، شجاعت و جسارت در نظريات و بيان عقايد را از كاركنان سلب مي‌كنند.

9) به دليل عدم تشخيص فرصت‌ها و تهديدها،‌ از انجام به موقع و حركت‌هاي توام با ريسك معذور است.

10) نداشتن برنامه ريزي استراتژيك و چشم‌اندازهاي لازم، سبب ناتواني در برداشتن موانع از سر راه و در نتيجه بزرگ شدن مشكلات مي‌شود.

 ( روزنامه همشهري، شنبه 25 شهريور 1385، سال چهاردهم، شماره 4085، ص 21  )        

  گردآورنده:اعظم ملامحمدی

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 15:49  توسط محبوبه ابراهیمی  | 

چند نکته پند آموز

تعریف می کنند:

زمانی خروشچف،نخست وزیر سابق شوروی،یک قواره پارچه خرید و به خیاط مراجعه کرد و از او خواست،برایش یک دست کت و شلوار بدوزد.خیاط ابعاد بدن خروشچف را اندازه گرفت گفت:« قربان پارچه ی شما کافی نیست.»

خروشچف پارچه را از خیاط گرفت و آن را در سفری که به بلگراد داشت،به خیاطی از یوگسلاو داد که برایش کت و شلوار بدوزد.

خیاط اندازه ی خروشچف را گرفت و گفت،پارچه کاملا کافی است و حتی می تواند برایش یک جلیقه هم بدوزد. خروشچف که حیرت کرده بود ، از او پرسید، چرا خیاط مسکو پارچه ی او را کافی ندانسته است؟ خیاط گفت:

«قربان در مسکو شما را بزرگ تر از آن چه هستید،خیال می کنند.»

آموزگار بلند قامت و پر وزنی داشتیم. او سر کلاس ناگهان فریاد می زد:« ساکت!!» و بعد با گچ و با حروف درشت،کلمه ی نتوانستن را می نوشت.آن گاه رو به ما می کرد و می پرسید:« حالا چه می خواهم بکنم؟»همه می دانستیم که چه می خواهد بکند. آموزگار با حرکتی تند، حرف « ن»را از کلمه ی « نتوانستن » پاک می کرد تا کلمه ی « توانستن » باقی بماند.

و بعد در حالی که ذرات گچ را از  روی آستینش پاک می کرد، می گفت:

« اگر فکر می کنید که می توانید ، حتما می توانید 

□ ذهن شما به یک جریب زمین شباهت دارد. باید آن را بکارید ( با ایده)، آبیاری کنید( با مطالعه)، تقویت کنید ( با مراجعه به همکاران) و از آفات بزدایید، تا بهترین محصول را برداشت کنید.

به کوشش: حسین احمدی

گرد آورنده: رجبی 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 15:47  توسط محبوبه ابراهیمی  | 

جهانی شدن, انقلاب اطلاعات و تعلیم و تربیت

جهاني­سازي يا جهاني­شدن[1] چرا رخ داده است؟ نتايج و آثار آن كدام­اند؟ فوراً بايد اضافه كرد كه جهاني­شدن يا جهاني­سازي (واژه دوم، تا حد زيادي بر اراده­گرايانه بودن این مفهوم تاكيد دارد) پديده تازه­اي نيست. اديان بزرگ همواره سوداي جهاني شدن داشته­اند. در یک نگاه تاریخی تا پايان قرن بيستم، دين تنها مقوله­ايست كه تا حدود زيادي در جهاني­شدن موفق به نظر مي­رسد. به همين دليل چند دين مهم ، جهان را در اختيار خود دارند. علاوه بر اديان، امپراطوري­هاي كهن نيز سوداي جهاني­شدن داشته­اند . زماني امپراطوري­های ايران و روم باستان، بخش بزرگي از جهان شناخته شدة روزگار خود را تسخير كرده بودند. بعدها مغولان و ترک­­ها نيز همين راه را پيمودند. از زمان پيدايش تجارت در راه­هاي دور كه به زمان حاكميت اشكانيان در ايران باز مي­گردد، مساله جهاني­شدن يا تسخير جهان نيز همواره مطرح بوده است. از سوي ديگر بايد توجه داشت كه جهاني­شدن در ذات سرمايه ­داري امروزين مستتر است. از قرن شانزدهم ميلادي كه سرمايه­داري تجاري به ظهور رسيده است، لحظه­اي از تلاش براي تسخير جهان و جهاني­سازي الگوهاي خود باز نايستاده است. این تمايل سالمند، ناشي از منطق دروني سرمايه­داري است كه چيزي جز افزایش روز افزون سرمايه­گزاري مجدد نيست .فرايندي كه هرگز خیال ايستادن ندارد. اين منطق دروني با نيروي محركه قدرتمندی به نام سود همراه است. به همين دليل سرمايه­داري براي تحقق منطق دروني خود، توليدِ كارگاهي را كه محدود است، کنار گذاشته و توليد كارخانه­اي را باب كرده است. زيرا توليد كارخانه­ا­ي امكان توليد انبوه را فراهم مي­آورد كه با مصرفي­شدن جوامع، مصرف گسترده و افزایش روزافزون سرمايه براي سرمايه­گزاري مجدد (يعني همان فرايند بي­پايان مورد نظر سرمایه­گذاری) ممكن مي شود (پیران، 1375).

تبعات این موضوع وقتی برای ما قابل توجه­تر می­شود که به اثرات آن بر روی تعلیم و تربیت توجه کنیم. انبوه سازی­ای که در پی تعمیم این فرآیند ، در تعلیم و تربیت و یا به عبارتی آموزش و پرورش نیز رخ داده است، سعی دارد دانش­آموزانی همشکل، با استفاده از تعلیم و تربیتی با اهداف به غایت تعریف شده و مشخص تربیت کند. از آنجا که برای رسیدن به چنین مقصودی همه لوازم انبوه­سازی تربیتی را از قبیل کلاس­های یک شکل با ساعات یکسان، اهداف از قبل تعیین شده، کتاب­های درسی واحد، برنامه­ریزی­های همسان و... فراهم آورده است محصولات نیز افرادی خواهند بود مانند تولیدات انبوه کارخانه­ای یک­شکل و با استانداردهای معین.

در واقع نظام جهانی­سازی طرح قالبی را برای آموزش­ها درانداخته که همه باید در آن قالب به اهداف کمیِ ­تعریف شده توسط این نظام فکر کنند و به آن دست یابند نه به چیزی غیر آن! اما ادامه چنین روندی چه نتیجه­ای خواهد داشت؟ به نظر می­رسد ادامه این تأکید وسواس­آمیز به کمی کردن جزئیات، بدون توجه به چهارچوبی که آن جزئیات را در برگرفته و اندازه­گیری هر چه دقیق­تر مسائلی هر چه محدودتر، باعث می­شود تا معلومات بیشتر و بیشتری درباره مسائل کمتر و کمتری پیدا کنیم.

دقت زیادی نمی­­خواهد تا ببینیم تأثیر جهانی­سازی نه فقط بر اقتصاد، سیاست و مناسبات اجتماعی بلکه بر فرهنگ­ها و نظام­های آموزشی و هویت مردمان نیز بوده است. برنامه­ریزی ثمربخش و نوآوری در آموزش و پرورش زمان ما نمی­تواند بدون توجه دقیق و عمیق به تأثیرات جهانی شدن در تعلیم و تربیت کشورها و ملت­ها صورت بگیرد. کارنوی ( 1999 ص 9) می­نویسد که این تأثیرات بدون شک، نقش بزرگی در تغییر برنامه­ریزی­های آموزشی و درسی داشته و دارد. به عبارت دیگر تغییر در زندگی اقتصادی، سیاسی و فرهنگی مردم به عنوان پیامدهای جهانی­شدن، عمیقاً بر آموزش و پرورش و عناصر آن (شامل دانش­آموزان، معلمان، سیستم­های آموزشی، فرآیند تعلیم و تربیت موسسات آموزشی و ...) تأثیرگزار بوده است. این تأثیر هم در تعریف آموزش و پرورش و هم در اینکه آموزش و پرورش در خدمت چه کسانی قرار می­گیرد و هم در مورد چگونگی سنجش و ارزشیابی آموزش و پرورش مشاهده می­شود (لطف­آبادی و نوروزی، 1383) .

در این میان، فرآیند رو به رشد شکل­گیری کنوانسیون­ها و عهدنامه­های بین­المللی، نزدیک شدن مقررات کشورها به یکدیگر، تشکیل پیمان­ها و اتحادیه­های گوناگون در اروپا و سایر کشورها، سیطره جهانی قوانین بین­المللی ، گشایش بازارهای جهانی ، افزایش شدید رقابت­های بین­المللی و گسترش بی­سابقه دانش و فناوری موجب ایفای نقش روز افزون شرکت­های بزرگ فراملیتی در زمینه­های اقتصادی، بازارهای جهانی و رسانه­های گروهی جهان و حتی در عملکرد مراکز گوناگون علمی و آموزشی شده است. کار به جایی رسیده که امروز در همه جای جهان، هر کودکی به کودکستان یا دبستان می­رود، هر نوجوان و جوانی که در مدرسه یا دانشگاهی درس می­خواند، هر فردی که چشم و گوش خود را به این یا آن رسانه می­­سپارد یا کتاب و روزنامه­ای می­خواند، متاثر از دانش و فناوری و هنر و تبلیغات و برنامه­های گوناگون جهانی است (لطف­آبادی و نوروزی، 1383)

ما به عنوان عضوی از اعضای سیستم آموزشی نباید فراموش کنیم که یکی از مهم­ترین محل­های جهانی ­شدن ظهور و گسترش انقلاب اطلاعات است. در واقع فناوری و آخرین دستاوردش فناوری اطلاعات به عنوان یکی از مهم­ترین ابزارهای جهانی­سازی در همه تأثیرات پیش گفته نقشی قابل توجه و انکارنشدنی بازی می­کند.

آنچه امروز در جهان رخ می­دهد ـ به خصوص از این بابت که اکثریت افراد از طریق رسانه­های گروهی، ابزارهای بازی و سرگرمی، ماهواره­ها و اینترنت به سرعت و در سطحی گسترده با سبک زندگی و مناسبات اجتماعی و فرهنگ و هنر و باورها و ارزش­های بیگانه آشنا می­شوند ـ تأثیری عظیم بر آنان می­گذارد و هویت و معتقدات و نظام ارزشی آنان را دگرگون می­کند. این مشکل به خصوص در میان گروهی وسیع از دانش­آموزان نوجوان که بیشترین وقت فراغت خود را با رسانه­های جهانی پر می­کنند ـ در شرایطی که دبیرستان­ها و مراکز پیش­دانشگاهی اساساً و یکسره گرفتار درس و نمره و امتحان و کنکور و رقابت­های گوناگون تحصیلی هستند و فرصت آموزش­های لازم در مورد مسائل جهانی را ندارند ـ بسیار نگران­کننده­تر است.

سخنان "لیوتار" در نقد فضای انقلاب اطلاعاتی و پیامدهای آن در تعلیم و تربیت، برای وضع تعلیم و تربیت در ایران نیز نکات آموزنده­ای دربردارد. فناوری اطلاعات و ارتباطات کمتر از یک دهه است که در جامعه ما، به طور عام و در آموزش و پرورش، به طور خاص، مطرح شده است. از این رو، برای جبران این عقب­ماندگی فعالیتی شتاب آلود در کار است و بسط آن با شدت و حدت تمام در عرصه­های گوناگون اجتماعی و به ویژه در آموزش و پرورش در جریان است (باقری، 1383).

به گفته لیوتار (به نقل از دکتر باقری) با ادامه تأثیر روزافزون انقلاب اطلاعات بر آموزش و پرورش، ویژگی اساسی دانش را باید در این معادله جستجو کرد : "دانش = اطلاعات". این امر که با فروکاستن ابعاد مختلف دانش به اطلاعاتِ کمی همراه است، به بحران مشروعیت دانش منجر می­شود. به عبارت دیگر، هنگامی که در معادله "دانش = اطلاعات"، دانش تنها به صورت اطلاعات کمی درآید، در آن صورت، دانش رابطه­ای هم ذات با تعلیم و تربیت درشکل جمعی و فردی آن نخواهد داشت، بلکه تنها ابزار و کالایی قابل مبادله خواهد بود. به همین دلیل است که وی از بحران مشروعیت دانش در عصر اطلاعات سخن گفته است . بر این اساس، ویژگی­های معادله دانش = اطلاعات و پیامدهای آن، یعنی جریان بیرونی شدن دانش، کمی شدن و قابل مبادله شدن آن، اموری هستند که در عرصه دانشجویی و دانش­آموزی کشور در حال بسط و گسترش­اند. با فراهم شدن روز افزون دانشگاه­ها و موسسات آموزش عالی، جریان خصوصی­سازی فعالیت­های آموزش عالی و سپردن روز افزون تأمین بودجه دانشگاه­های دولتی به خود آنها، شاهد امری در عرصه دانش هستیم که از آن به بازاری شدن تعبیر شده و مقصود همان قابل مبادله شدن دانش است. در این جریان، افراد پول می­پردازند تا مدرک دریافت کنند. این بدان معناست که نه تنها انگاره دانش برای دانش بلکه حتی انگاره دانش برای عمل نیز رنگ باخته و انگاره پول برای مدرک جای آن­ها را گرفته است. این انگاره، نه تنها برای مشتریان (که روزگاری دانشجو نامیده می­شدند) تعیین کننده شده، بلکه می­رود تا برای دانشگاه­ها و استادان (که ممکن است به زودی فروشندگان مدرک اتلاق شوند) نیز تعیین کننده شود (باقری، 1383).

دیدگاه­های لیوتار درباره فرایند بیرونی شدن دانش در جریان انقلاب اطلاعات، وی را به این نتیجه می­رساند که در این شرایط ، تعلیم و تربیت به منزله فعالیتی که با عجین کردن دانش در وجود افراد سروکار دارد، ناممکن است. این اصل قدیمی که کسب و تحصیل دانش، از تعلیم و تربیت یا پرورش اذهان، یا حتی تعلیم و تربیت افراد جدایی­ناپذیر است، در حال منسوخ شدن است و حتی بیشتر منسوخ خواهد شد. متأسفانه هیچ گونه گرایش انتقادی در سطح کلان کشور یا سطح خرد آموزش و پرورش درباره این سوگیری اطلاعاتی ملاحظه نمی­شود. جریان آموزش و پرورش کشور، مانند برگ خشکی با جریان قدرتمند جهانی اطلاعات همراه شده است، بدون آنکه بر اساس فلسفه تعلیم و تربیت متناسب با این جامعه، به نقد و ارزیابی آن بپردازد و استفاده از آن را در چارچوب این فلسفه تعلیم و تربیت مورد بازبینی قرار دهد (باقری، 1383).

هم برنامه توسعه کشور و هم سیاستگذاری­های آموزش و پرورش، تحت تأثیر دیدگاه دانش اطلاعاتی قرار دارد، ولی در این برنامه­ها که از توسعه دانش اطلاعاتی سخن گفته شده نیز هرگز به این نکته اشاره نشده است که دانایی در زمینه فرهنگی ما، نه به معنای دانش اطلاعاتی بلکه در مفهوم وسیع حکمت مورد توجه بوده است. تعابیری چون جامعه دانایی محور که در برنامه­های مختلف به کار رفته از گفتمان همین جریان در جهان به عاریت گرفته شده است و ناگزیر، مفهوم دانایی در این تعبیر، به همان معنای دانش اطلاعاتی و کمی خواهد بود که در جریان مذکور مورد نظر بوده است (باقری، 1383).

به گفته دکتر باقری برای آن که بتوانیم در تعلیم و تربیت، برخوردی مناسب با چالش­های برخاسته از عصر اطلاعات و جهانی شدن داشته باشیم لازم است به نکات اساسی زیر توجه کنیم و آن­ها را در سیاستگذاری و تدوین برنامه­های درسی رعایت کنیم:

1. توجه به انواع گوناگون دانش و پرهیز از فروکاستن آنها به اطلاعات

2. بسط و پرورش شیوه­های خلاقانه

3. گسترش مطالعات میان رشته­ای به عنوان شیوه­ای مهم برای بسط خیال ­ورزی

4. مرتبط ساختن اجتماع­های مجازی به اجتماع­های واقعی

سخن آخر

جهانی شدن به منزله فرآیند یا طرح یا فرآیند/طرحی که به سرعت در حال شکل­گیری است، با وقوع خود، در همه ابعاد معرفتی و عملی زندگی ما تأثیرگذار بوده است. نوجوانان و جوانان ما نیز نمی­توانند خود را از جهان جدا کنند و کشور ما نیز نمی­تواند راه رشد خود را بدون توجه به واقعیت­های جهانی دنبال کند. به بیان دیگر، ما در واکنش به پدیده جهانی شدن باید چنان کنیم که هم در تعامل با جهان کنونی باشیم و هم ارزش­ها و هویت خویش را پاسداری و تقویت کنیم و بر جهان انسانی اثر مثبت بگذاریم (لطف­­آبادی و نوروزی،1383).

تسلیم ­پذیری در مقابل پدیده جهانی­شدن موجبات تضعیف هویت دینی و ملی ما را فراهم می­آورد. واکنش انفعالی در مقابل پدیده جهانی­شدن، باعث می­شود که فرهنگ و هویت افراد و گروه­ها تابع نظام جهانی­سازی شود. این وضعیت به دو دلیل اتفاق می­افتد. یکی آنکه ما برای تقویت هویت دینی و ملی دانش­آموزان خود برنامه دقیق و موثری نداشته باشیم و دوم آنکه با سهل­انگاری خود و بازگذاشتن راه­های نفوذ طرز تفکر و روحیات و رفتارهای جهانی­سازی در اندیشه و قلب کودکان و نوجوانان و جوانان زمینه­های گسترش و نفوذ این پدیده را فراهم آوریم. اما پدیده جهانی­سازی واکنشی فعال و سنجیده برای مقابله با هجوم فرهنگ و سبک زندگی بیگانه و دفاع از هویت تاریخی و فرهنگی را نیز در بین مردم وفادار به مصالح دینی و ملی و در بین اندیشمندان و نخبگان کشور برمی­انگیزد و راه­های چگونگی حفاظت از مبانی و اصول و محتوا و روش زندگی دینی و ملی ایرانی را پیش روی ما می­گشاید (لطف­­آبادی و نوروزی،1383). که البته یافته­های روشن پژوهشی درباره مفهوم جهانی شدن و چگونگی و میزان تأثیر مستقیم و غیرمستقیم آن بر جوانب گوناگون برنامه و کارکردهای آموزش و پرورش از لوازم اجتناب­ناپذیر آن است.

در واقع باید پذیرفت که اکنون دیگر عوامل موثر بر رشد و پرورش فرزندان، منحصر به خانواده و جامعه و کشور نیست بلکه چه بخواهیم و چه نخواهیم متأثر از مناسبات جهانی است و شخصیت و هویت و نظام ارزشی فرزندان ما تحت تأثیر فرهنگ مسلط جهانی قرار دارد. ایستادگی در برابر این فشارها وظیفه یک نظام ملی و مستقل و هشیار تعلیم وتربیت است. بنابراین، به جای افتادن در دام جهانی­سازی و راه و روش­های خصوصی­سازی و تجاری کردن تعلیم و تربیت باید سرمایه­گذاری بیشتری برای ارتقای کیفیت آموزش و پرورش نیروی انسانی و برنامه­ها و کارکردهای نظام آموزش و پرورش به عمل آید و همراه با بهره­گیری درست از فرصت­های علمی و صنعتی و ارتباطی بین­المللی، با جوانب منفی فرهنگ جهانی­سازی نیز مقابله شود (لطف­آبادی و نوروزی، 1383) و  نباید فراموش کنیم که خواه به تدوین سیاست­های یک مملکت مشغول باشیم یا تنظیم خط مشی­های یک شرکت بزرگ، و یا بخواهیم برای هدفهای زندگی فردی خود برنامه­ریزی کنیم یا برای بهبود نظام­ها یا سیستم­های آموزشی و تعلیم­ و تربیتی، در هر صورت ابزاری جدید برای تغییر آن در دست خواهیم داشت، باید بکوشیم تا این ابزار را در راستای برآوردن اهداف خود به کارگیریم نه آنکه اجازه دهیم تا این تغییر ما را به هر کجا که می­خواهد ببرد.

منابع

1.    باقری، خسرو ؛ "جهانی شدن، انقلاب اطلاعاتی و تعلیم و تربیت : با تاکید بر دیدگاه ژ . ف. لیوتار "، فصلنامه  نوآوري هاي آموزشي، شماره 8 ـ تابستان1383.

2.     پيران، پرويز؛ "نگاهی به تحولات پایان قرن بیستم"، نشریه اطلاعات سیاسی ـ اقتصادی، شماره 105 و 106ـ 1375.

3.     لطف­آبادی، حسین و نوروزی، وحیده؛ "بررسی چگونگی نگرش دانش­آموزان دبیرستانی و پیش­دانشگاهی ایران به جهانی­شدن"، فصلنامه نوآوری­های آموزشی، شماره 9ـ پائیز 1383.

حمیده بزرگ



[1] Globalization

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 15:46  توسط محبوبه ابراهیمی  | 

این مطلب را تا آخر بخوانید و به اتفاقی که می افته کمی فکر کنید (30 ثانیه بیشتر وقت نمی گیره)
 
 
لطفا به سوالات زیر به سرعت پاسخ دهید:
 
نتیجه چیست؟
 
2+2
 
 
 
 
4+4
 
 
 
 
8+8
 
 
 
 
16+16
 
 
 
 
خیلی سریع عددی بین 12 تا 5 انتخاب کنید. انتخاب کردید؟
حالا برید پایین
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
 
عدد انتخابی شما 7 بود؟
 
 
این آزمایش توسط یکی از محققان برجسته در زمینه مطالعات ذهنی در امریکا، پرفسور "مک کین" انجام شده.
در این آزمایش با طرح 4 سوال اول ذهن شما شرطی شده و در هنگام انتخاب عددی بین 12 تا 5 ابتدا ذهن این دو عدد را جمع می کند یعنی 17 ولی 17 بین دو عدد 12 تا 5 نیست. ذهن اتوماتیک به عدد 7 می رسد که از 5 هم بزرگتر است.
این آزمایش انقلاب بزرگی در آزمایشات رفتاری ذهن نسبت به آموخته های ما از دوران کودکی و اجتماع و آنچیزی که شبانه روز از طریق رسانه ها به ما میرسد ایجاد کرده است.
طبق نتیجه تحقیقات مردم وقتی ذهنشان شرطی شد از انتخاب یا تفکر در جهت دیگر می ترسند و در دراز مدت استقلال فکری هر کس مسائل پیرامونش می شود نه تفکرات واقعی خودش.
به گفته دانشمندان: بیشتر فکر کنید و از بیان نتایجی که می رسید نترسید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 15:42  توسط محبوبه ابراهیمی  | 

بگذر, بپذیر, بپوشان

 

خدايا!

آغاز هر ديداري و گفتاري سلام است و تو هر چند معناي مطلق حضوري، ولي از باب غفلت گاه گاهم، سلام

رحيما!

سرگردان و حيرانم چون گم گشته اي كه در يك ميدان دوان دوان در پي هيچ مي دود و از اين گمان فقط خستگي و نااميدي توامان نصيب دارد و تو هر چند علت العللي و غايت الغايات، ولي از باب جهل بسيارم، درياب

غفورا!

هرنفسي از من مي رود قدمي به ميهماني تو نزديك مي شوم. هر كس به ميهماني مي رود در دست چيزي مي گيرد، روزي غصه دستان خالي را مي خوردم و حالا شرمنده كوله بار تهي هستم و تو هر چند شاهد و شاكي و قاضي هستي ولي از باب پشيماني و ندامتم، بگذر

معبودا!

هر كس را قبله اي است و با اين كه خود را عبد رضاي تو مي دانم اما پيوسته فريفته جلوه ظاهري قبله هاي نفساني هستم و تو هر چند قبله آمال هستي، ولي از باب نظر به نياتمان، بپذير

ستارا!

هر عيب و عورتي لباسي دارد و پوشاننده اي ولي عيوبم آنقدر زيادند كه از شماره خارج شده و آنقدر بزرگ اند كه هيچ لباسي به تن اشان اندازه نمي شود و تو چون ستارالعيوبي، از باب حفظ آبروي نداشته امان، بپوشان

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 15:42  توسط محبوبه ابراهیمی  | 

باز امشب حق صدایم کرده است

وارد مهمان سرایم کرده است  

  با همه نقصی که در من بوده است

باز هم او دعوتم بنموده است  

  میهمانی شد شروع ای عاشقان

نور حق کرده طلوع ای عاشقان  

  باز مولا سفره داری میکند

دعوت از عبد فراری میکند   

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 15:41  توسط محبوبه ابراهیمی  | 

کاریکاتور مدیریتی

 

مدیریت مشارکتی

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 15:39  توسط محبوبه ابراهیمی  |